tooth-brush

قصه مسواک موش کوچولو

به نام خداوند مهربون

نیمه شب بود و همه جا تاریک بود ولی صدای گریه می آمد. این صدای گریه ی مسواک کوچولو بود. مسواک کوچولو انقدر گریه کرد که فرشته مهربون دلش به حال او سوخت و از آسمانها پیش او آمد.

01

فرشته ی مهربون به مسواک کوچولو سلام کرد، مسواک کوچولو تازه متوجه آمدن فرشته مهربون شد و با خوشحالی جواب سلام او را داد. فرشته ی مهربون از او پرسید: برای چی انقدر گریه می کنی؟

مسواک گفت: من مسواک موش موشک هستم وقتی مامان موش منو خرید خیلی خوشحال شدم، ولی از اون روز تا حالا یک ماه می گذره و هنوز موش موشک با من مسواک نزده اون منو دوست نداره و من خیلی ناراحتم.

فرشته گفت: شاید موش موشک نمی دونه تو چه دوست خوبی هستی و نمی دونه مسواک نزدن کار اشتباهی است و ممکنه چه اتفاقی برای او پیش بیاد.

مسواک گفت: اما بابا موشه و مامان موشه برای او تعریف کردن که مسواک نزدن چقدر خطرناک است.

فرشته ی مهربون که دلش به حال مسواک سوخته بود گفت:من تنها می توانم یک کار بکنم و اون اینه که امشب به خواب موش موشک بروم و آینده اش را به او نشان دهم.

اون شب وقتی موش موشک خواب بود فرشته به خواب او رفت. موش موشک در خواب دید که بزرگ شده و به مدرسه می رود.خوشحال بود و دوستای زیادی داشت و خیلی بازی می کردند.

02

خواب دید که یه روز موقع خوردن آب سرد دندونش گزگز کرد ولی او اهمیت نداد. کم کم دندونش بیشتر درد گرفت و یکی از لوپهای او ورم کرد و قرمز شد و دهان او بد بو شد. دوستهای موش موشک با او بازی نمی کردند و می گفتند: دهان تو بوی بد می دهد.

فردا صبح موش موشک به مدرسه نرفت و همراه مادرش پیش آقای دندانپزشک رفتند.

آقای دندانپزشک از دیدن دندانهای موش موشک خیلی ناراحت شد و گفت: موش موشک چون تو مدت زیادی دندانهایت را مسواک نکردی در دهان تو یه عالمه هپلی جمع شده است.

03

موش کوچولو پرسید: هپلی چیه؟

دکتر گفت: هپلی موجودات ریزیه که با چشم دیده نمی شه اونها روی دندونها زندگی می کنند و وقتی کسی دندونش رو مسواک نمی کنه آنها خیلی خوشحال می شن. اونها دندونهارو می خورند.

04

بعد آقای دکتر گفت: تو اول باید این داروهارو بخوری وقتی قرمزی لپت خوب شد بعد بیا دندانهات رو درست کنم.

در این مدت موش موشک خوب نمی تونست غذا بجود. دلش بستنی و شکلات می خواست ولی نمی توانست بخورد چون دندونش درد می گرفت.

شب موش موشک می خواست بخوابه ولی دندونش درد می کرد داشت گریه می کرد که فرشته ی مهربون پیشش اومد و گفت: چرا گریه می کنی؟

موش موشک گفت: دندونهام بد رنگ شده و خیلی بوی بد میدن. دوستام دیگه با من حرف نمی زنند و از همه بدتر نمی تونم غذاهایی که دوست دارم رو بخورم.

05

فرشته گفت: یادت هست مامان و بابات چقدر بهت می گفتن مسواک بزن؟

موش موشک گفت: آره تقصیر خودم هست، من اشتباه کردم. شما به من کمک می کنی؟

فرشته گفت: من تو رو می برم به زمانی که هنوز دندونات خراب نشده بودن. ولی تو هم باید به من قول بدی که از این به بعد دندونات رو مسواک بزنی.

موش موشک گفت: باشه قول می دم.

فرشته گفت: این کاغذ رو بگیر و هر شب که مسواک می زنی یکی از این مربع ها رو رنگ کن تا اینکه فراموش نکنی و مسواک نزده بخوابی.

در همین موقع مامان موشه او را از خواب بیدار کرد. موش موشک دید که دندانهاش خراب نشده و خیلی خوشحال شد. او موقع مرتب کردن رختخوابش یک کاغذ پیدا کرد.( همون کاغذی که فرشته داده بود)

06

از اون موقع به بعد موش موشک همیشه دندونهاشو مسواک می کرد و بعد یک مربع رو رنگ می کرد.

مسواک کوچولو هم خیلی خوشحال بود که با موش موشک دوست شده.

بچه ها شما هم می تونید مثل برگه ی موش موشک برای خودتون درست کنید و بعد از پر کردنش از مامان و بابا جایزه بگیرید.

07

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *